احمد احمدى بيرجندى

83

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

ماه منير مملكت آراى طاوها [ 5 ] * شاه سرير مسند اعلاى . ياوسين [ 5 ] چابك عنان شبر و اسرى بعبده [ 6 ] * كاندر ركاب او نرسد شهپر امين عيسى عصر قصر دنى در مقام قرب * مهدى مهد عهد نخستين و آخرين باباى مهربان بنى آدم و شفيع * فرزند آدم از همه ليكن خلف‌ترين اى بر سرير كُنتُ نبيّا [ 7 ] نهاده پاى * و آدم هنوز بوده مخمّر به ماء و طين اى رهروان راه حريم إله را * شرع تو تا به روز ابد شارع مبين اى نقل كرده رايت رأيت به آفتاب * و اى عقل برده رؤيت رويت ز ناظرين اى مالك ممالك ايّاك نَعبُدُ * و اى سالك مسالك اياك نستعين رويت بر آسمان لَعَمرُك [ 8 ] مَه تمام * در باغ فَاستَقِم [ 9 ] قد سرو تو راستين يك جاريه ز حضرت با احترام تو * ترك چهار بالش [ 10 ] قصر چهارمين نام تو بر نگين سليمان نوشته‌اند * بهر نفاذ حكم به خطّ زمردين پيروزى ممالك لا ينبغى [ 11 ] نيافت * ناكرده نقش خاتم لعل تو بر نگين از نسل پاك توست كه موجود مىشوند * ابناى طيّبين تو ز آباى طاهرين صاحبقران عهد رسالت تويى و بس * آن كس كجا كه با تو تواند شدن قرين ؟ يك سنبله ز سنبل زلف تو برده‌اند * بهر سواد نافه مشك ختا به چين تيغ جهانگشاى تو دارد ز راه يمن * توقيع فتحنامهء آفاق بر يمين شايد كه سايد از جهت آبروى خويش * بر خاك آستان تو كرّوبيان [ 12 ] جبين در حال زندگيم نمودى لقاى خويش [ 13 ] * بعد از وفاتم از تو توقّع بود همين ديرست تا نقاب به رخ بر كشيده‌اى * بر مرقد مبارك تو مىرود سنين [ 14 ] آب حيات خضرى از آن رو نهفته‌اى * گنجى به زير خاك ، از آن گشته‌اى دفين وقت است كز درون سراپردهء حرم * بيرون خرامى اى سرو سرخيل مرسلين بگشاى باز نرگس مازاغ [ 15 ] را ز خواب * بر زن گره بنفشه بر اطراف ياسمين از تكيه‌گاه بُرد يمانى بر آر دست * تا دستبُرد خويش نمايى به آن و اين سوداى خاطرم به درازى كشيد سر * با زلف خود بگوى كه احوال ما ببين